قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۰ - در ستایش پادشاه علیین جایگاه محمدشاه غازی

ای برده غمت تاب ز دل خواب ز دیده

پیوند دل و دیده به یکبار بریده

برکشتن ما بی‌گنهی دست‌گشاده

ازکلبهٔ ما بی‌سببی پای‌ کشیده

ما را چه‌گناهست اگر زلف تو دامی

گسترده‌ کز آن آهوی چشم تو رمیده

از دیدن ما پاک نظر دوخته هرچند

از دیدهٔ ما جز نظر پاک ندیده