قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۸ - و له من کلا‌مه

تبارک ای نگار خلّخی ای ماه نوشادی

که داری بر غم دیرین ما هردم ز نو شادی

نخو‌ردم‌ هرچه ‌خوردم قند چون لعلت به‌شرینی

ندیدم هرچه دیدم سرو چون قدت به آزادی

برون شد هشت‌چیز از هشت‌چیزم بی‌تو ای دلبر

که ‌هر غم ‌از غمانم کرده بی ‌آن هشت هشتادی

ز چم‌ خواب‌و ز دل‌تاب‌و ز رخ‌آب و ز دل طاقت

زکف‌ایمان‌زسر سامان‌زپیکرجان‌زجان‌شادی