قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۹ - و له فی المدیحه

گشودی زلف قیرآگین جهان را قیروان‌کردی

نمودی چهر مهرآیین زمین را آسمان‌کردی

قمر آوردی از گردون به شاخ نارون دستی

گهر دزدیدی از عمان نهان در ناردان‌ کردی

یکی‌گردنده‌کوهی را لقب سیمین‌سرین دادی

یکی باریک ‌مویی را صفت لاغرمیان ‌کردی

بدان فتراک‌گیسو نرم‌نرمک پای دل بستی

وزان‌شمشیر ابرو اندک‌اندک قصد جان کردی