قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳۵ - و له فی المدیحه
ای زلف عزم سرکشی از روی یار داری
مانا ز همنشینی خورشید عار داری
گویند از شهاب بود دیو را کناره
تو دیوخو شهاب چرا درکنار داری
آشفتهحالتی چو پری دیدگان همانا
دیوانهیی از آنکه پری در جوار داری
هاروتوش معلقی اندر چه زنخدان
با زهره تا تعلق هاروتوار داری