غزل شمارهٔ ۱۴۵
هیچ گه ناله ی من گوش زد آن مه نیست
وین کمندی است که از بام فلک کوته نیست
آن چنان مست جمال است که شب تا به سحر
می کشد جام و ز کیفیت می آگه نیست
بر حذر باش که در چه نفتد یوسف دل
کاین زمان اهل مدد را گذری بر چه نیست
هر دم از انجمنی می شنود بوی تو دل
هر نفس گر به دری روی نهد گمره نیست