غزل شمارهٔ ۱۶۲
چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ
که با رخ تو کند خوی آشنا گستاخ
قبای ناز چو پوشی بعد ازین یاد آر
که می گشاد کسی بند این قبا گستاخ
نهال قد تو را رشک شاخ گل گفتم
به شاخ گل نوزد بعد ازین صبا گستاخ
به عشق ساده رسد محرمی، نه عقل فضول
کجاست قرب ادب پیشه و کجا گستاخ