غزل شمارهٔ ۱۹

تا از بر چشم آن جوان رفت

بینائی چشم ما از آن رفت

رفتم که از آن کناره گیرم

هر چیز که بود از میٰان رفت

دل رفت که دوست کام گردد

بیچاره بکام دشمنان رفت

از ذوق سمٰاع در خروشم

تا نام که باز بر زبان رفت