غزل شمارهٔ ۶۱

آنچه من از تو، خدا می‌بینم

همه جا خوف و رجا می‌بینم

با وجود همه نومیدیها

همه امید روا می‌بینم

پای تا سر همه عصیان و خطا

همه پاداش خطا می‌بینم

دیده بر دوز ز خود تا بینی

کز کجٰا تا به کجا می‌بینم