غزل شمارهٔ ۹۲

نرگست آن کند به شهلائی

که ندیده است چشم بینائی

آفت پارسایی و پرهیز

آتش خرمن شکیبائی

تو به شوخی چگونه مشهوری

من چنان شهره‌ام به شیدائی

هر کجا هست میکشد ناچار

حسن شوخی وعشق رسوائی