چشم تو

بسکه بر سر زدم ز فرقت یار

کارم از دست رفت ودست از کار

مشربم ننگ و عشق شور انگیز

مرکبم لنگ و راه ناهموار

بحر پر شور و ناخدا ناشی

دل به دریا همی کنی ناچار

در خرابات عشق و شور و جنون

باختم دین و دل، قلندوار