قصیده

چون نام لب تو بر زبان رانم

از دست مگس گریخت، نتوانم

شوریدهٔ آن لبان میگونم

آشفته طـــــــرهٔ پریشانم

دیوانهٔ حرفهای موزونم

درماندهٔ خنده‌های، پنهانم

هر شام ز غم غنچه دلتنگم

هر صبحدمان چو گل، پریشانم