غزل شمارهٔ ۱۷۹

دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد

هر که از بهر وفا دل ندهد جان نبرد

کی کسی رنگ وفا می طلبد، ور نه به حشر

دست ما آب رخ دامن قاتل نبرد

بیخودی راه نماید به تو مجنون تو را

هرگز از بانگ جرس راه به محمل نبرد

بحر غم جمله کنار است که از خود گذری

زورق اهل فنا منت ساحل نبرد