غزل شمارهٔ ۱۷۰۷

چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام

جان داده‌ام ولیک جهانی خریده‌ام

رویم چو زرگر است از او این سخن شنو

دادم قراضه زر و کانی خریده‌ام

از چشم ترک دوست چه تیری که خورده‌ام

وز طاق ابروش چه کمانی خریده‌ام

با خلق بسته بسته بگویم من این حدیث

با کس نگویم این ز فلانی خریده‌ام