غزل شمارهٔ ۲۶۶

اهل همت لب از دعا بستند

کمر خدمت رضا بستند

گرد آیینه بود جاه جلال

باز آئین غم کجا بستند

مژده ریزند بر سر و دستار

کز گل فتنه دسته ها بستند

رفت هنگام بار سوختگان

داغ ها بر لب صبا بستند