غزل شمارهٔ ۳۰۷
چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
به چین زلف تو جان بیاساید
برانم از در یار، ای ادب، که یک چندی
ز ننگ بوسه ام آن آستان بیاساید
ز رشک حوصله ام آسمان بود دلگیر
کرشمه ای که دل آسمان بیاساید
مکن هلاک به بازیچه ام، بزن زخمی
که خون چکان لبم از الامان بیاساید