غزل شمارهٔ ۳۶۰

وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود

آستین عسل آلودهٔ مگس ران نشود

نیست در خوان محبت خورشی غیر نمک

لخت دل هر که نیندوخته مهمان نشود

کشوری هست که در وی رود از کفر سخن

همه جا گفت و شنو بر سر ایمان نشود

پا منه بر سر بالین اسیران، کاینجا

هیچ بی درد نیاید که پریشان نشود