غزل شمارهٔ ۳۶۱

آنان که وصف تو تقریر می کنند

خواب ندیده را تعبیر می کنند

از صدق اهل بتکده هم اعتماد رفت

از بس که اهل صومعه تزویر می کنند

مردان کار راه نشین عباد شد

بازیچهٔ دوستان همه تزویر می کنند

ای بی غمان حذر که ندیمان بزم عشق

طفلان خام را به نفس پیر می کنند