غزل شمارهٔ ۱۳۸۳

به‌شوخی زد طرب‌غم آفریدند

مکرر شد عسان سم آفریدند

نثار نازی از اندیشه گل کرد

دو عالم جان به یک دم آفریدند

به زخم اضطراب بسمل ما

ز خون رفته مرهم آفریدند

شکست عافیت آهنگ گردید

به هرجا ساز آدم آفریدند