غزل شمارهٔ ۱۳۸۷

عاقبت شرم امل بر غفلت ما می‌زند

ربشه‌پردازی به خواب دانه‌ها پا می‌زند

شش جهت کیفیت اسرار دل‌گل‌کرده است

رنگ می جام دگر بیرون مینا می‌زند

خانمان تنگی ندارد گر جنون دزد نفس

خودسری بر آتشت دامان صحرا می‌زند

تا کجا جمعیت دل نقش بندد آسمان

عمرها شد خجلت‌ گوهر به دریا می‌زند