غزل شمارهٔ ۱۳۹۰

برق خطی بر سیاهی می‌زند

هالهٔ مه تا به ماهی می‌زند

سجده مشتاق خم ابروی کیست

بر دماغم کج‌کلاهی می‌زند

معصیت در بارگاه رحمتش

خنده‌ها بر بی‌گناهی می‌زند

ای عدم فرصت‌، شرارکاغذت

چشمک عبرت نگاهی می‌زند