غزل شمارهٔ ۱۴۱۸

تقلید از چه علم به لافم علم‌کند

طوطی نی‌ام‌که آینه بر من ستم‌کند

سعی غبار من که به جایی نمی‌رسد

با دامنش زند اگر از خویش رم کند

انگشت زینهار دمیدیم و سوختیم

کوگردنی دگرکه‌کشد شمع و خم‌کند

بر باد رفت آمد و رفت نفس چوصبح

فرصت نشد کفیل ‌که فهم عدم ‌کند