غزل شمارهٔ ۱۴۱۹

از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان ‌کند

قبر است نگینی‌ که به نام تو توان‌ کند

جزتخم ندامت چه‌کند خرمن ازبن دشت

بیحاصل جهدی‌که زمین دگران‌کند

چون شمع درین ورطه فرو رفت جهانی

رستن چه خیال است ز جاهی‌که زبان‌کند

امروز به حکم اثر لاف تهور

رستم زن مردی‌ست ‌که بال مگسان‌ کند