غزل شمارهٔ ۱۴۲۱

هرجا خرام ناز تو تمکین عیان‌ کند

حیرت در آب آینه کشتی روان کند

زخمی که خندد از دم تیغ تبسمت

خون چکیده را چمن زعفران کند

چشمت به محفلی که تغافل کند بلند

نی هم به میل سرمه نیاز فغان کند

از فرصت گذشته رسیدن گذشته گیر

رنگ پریده در چه بهار آشیان کند؟