غزل شمارهٔ ۱۴۲۴

هوس جنون‌زدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند

چو سحر به گرد عدم تند که تبسم نمکین کند

ز چه سرمه رنج ادب کشم که خروش جنون حشم

به هزار عرصه‌کشد الم نفسی‌که پرده‌نشین‌کند

ز خموشی ادب امتحان‌، به فسردگی نبری‌گمان

که کمند نالهٔ عاشقان‌، لب برهم آمده چین کند

سر بی‌نیازی فکر را به بلندیی نرسانده‌ام

که به جز تتبع نظم من‌، احدی خیال زمین کند