غزل شمارهٔ ۱۴۲۶

بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگی‌کند

در بر آتش لباس خار و خس تنگی‌کند

درد را جولا‌نگهی چون سینهٔ عشاق نیست

بر فغان مشکل‌که آغوش جرس تنگی‌کند

بر جنون می‌پیچم واز خویش بیرون می‌روم

گردباد شوق را تاکی نفس تنگی‌کند

عیش رسوایی به ‌کارم‌ کوچه ‌گردان وفاست

ای‌خوش‌آن وضعی‌کزو خلق‌عسس تنگی‌کند