غزل شمارهٔ ۱۴۳۰
ساز امکان از شکست آواز پیدا میکند
بال بر هم میخورد پرواز پیدا میکند
مینهد پیش از سخن گردن به تیغ انفعال
چون قلم هرکس که شرح راز پیدا میکند
پاس ناموس حیا هم نیست آسان دشتن
چون جبین برنم زند غمازپیدا میکند
نور عبرت نیست دل را بیغبار حادثات
از شکست این آینه پرداز پیدا میکند