غزل شمارهٔ ۱۴۳۲

گر طمع دست طلب وامی‌کند

بر قناعت خنده لب وامی‌کند

گرم می‌جوشی به لذات جهان

این شکر دکان تب وامی‌کند

موج گوهر باش کارت بسته نیست

ناخنی دارد ادب وامی‌کند

فتح باب عافیت وقف ‌کسی‌ست

کز جبین چین غضب وامی‌کند