غزل شمارهٔ ۱۴۳۵

اول ،‌در عدم‌، دهنت باز می‌کند

تاکاف و نون تهیهٔ آواز می‌کند

آهنگ صور خیز تو در هر نفس زدن

ساز هزار عالم ناساز می‌کند

هرگاه می‌دهی به زبان رخصت سخن

جبریل بال می‌زند و ناز می‌کند

نیرنگ اعتبار بهار تجددت

با هم چه رنگها که نه‌ گلباز می‌کند