غزل شمارهٔ ۱۴۳۶

گر جنونم ناله واری نذر بلبل می‌کند

شور محشر آشیان در سایهٔ‌گل می کند

انتظار ناز استغنا نگاهی می‌کشم

کز غبارم سرمهٔ چشم تغافل می‌کند

غیر خاکستر دلیل اضطراب شعله نیست

هرقدر پر می‌زند افسردگی ‌گل می‌کند

عافیت خواهی به هر افسونی از جا در میا

خاک بر باد است اگر ترک تحمّل می‌کند