غزل شمارهٔ ۱۴۳۹

داغ عشقم چاره‌جوییها کبابم می‌کند

سوختن منت‌گذار از ماهتابم می‌کند

در محیط دشمن من انفعال ناکسی است

زان سرکو بهر راندن شرم آبم می‌کند

کاش بر بنیاد موهومی نمی‌کردم نظر

فهم خود بیش از خرابیها خرابم می‌کند

در عقوبت‌خانهٔ ننگ دویی افتادهٔم

ما و تو چندان ‌که می‌بالد عذابم می‌کند