غزل شمارهٔ ۱۴۴۲

بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمی‌کند

در قفس حبابها، باد وطن نمی‌کند

لب مگشای چون صدف تا گهر آوری به‌ کف

گوش طلب‌که‌کارگوش هیچ دهن نمی‌کند

قطره محیط می‌شود چون ز سحاب شد جدا

روح ز وهم خود عبث ترک بدن نمی‌کند

هستی خود گداز من شمع شرر بهانه‌ای‌ست

لیک‌کسی نگاه‌گرم جانب من نمی‌کند