غزل شمارهٔ ۱۴۹۱

آدمی‌کاثار تنزیهش رجوع خاک بود

دست اگر بر خویش می‌زد زین وضوها پاک بود

خاک ماکز وهم رفعت ننگ پستی می‌کشد

گر تنزل‌کردی از اوج غرور افلاک بود

هیچکس بر فهم راز از نارسایی پی نبرد

فطرت اینجا عذرخواه خلق بی‌ادراک بود

سیر این گلشن کسی را محرم عبرت نکرد

گل اگر برسر زدیم از بی‌تمیزی خاک بود