غزل شمارهٔ ۱۵۰۶

چون شرر اقبال هستی بسکه فرصت‌کاه بود

هر کجا گل ‌کرد روز ما همان بیگاه بود

بر خیال پوچ خلقی تردماغ ناز سوخت

شعله هم مغرور گل از پرده ‌های کاه بود

فهم ناقص رمز قرآن محبت درنیافت

ورنه یک سر نالهٔ دل مد بسم‌الله بود

فقر با ان ‌جز بی‌نقش غنا صورت نبست

تاگداگفتیم نامش در نگین شاه بود