غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

شب‌که وصل آغوش‌پرداز دل دیوانه بود

از هجوم زخم شوق آیینهٔ ما شانه بود

عشق‌می‌جوشید هرجاگرد شوخی‌داشت‌حسن

رنگ شمع از پرفشانی عالم پروانه بود

یاد آن عیشی‌که از رنگینی بیداد عشق

سیل در ویرانهٔ من باده در پیمانه بود

از محیط ما و من توفان‌کثرت اعتبار

نه صدف‌گل‌کرد اماگوهر یکدانه بود