غزل شمارهٔ ۱۵۱۳

آنروز که پیدایی ما را اثری بود

در آینهٔ ذره غبار نظری بود

نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل

نقاش هوس خامهٔ موی ‌کمری بود

گرعافیتی هست ازین بحر برون است

غواص ندانست ‌که ساحل ‌گهری بود

از جرات پرواز به جایی نرسیدیم

جمعیت بی ‌بال و پری‌، بال و پری بود