غزل شمارهٔ ۱۵۳۱

حسن بی‌شرم ازهجوم بوالهوس محشر شود

ایمن ازگلچین نباشد باغ چون بی‌در شود

ساده‌لوحیهای دل عمری‌ست سرمشق غناست

آرزویارب مباد این صفحه را مسطر شود

خاک ارباب نظر سامان نور آگهی است

سرمه بایدکرد اگر آیینه خاکستر شود

شوخی حرف از زبان شرمسار ما مخواه

طایر از پرواز می‌ماند چو بالش تر شود