غزل شمارهٔ ۱۵۳۳
دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود
نسخه بردارند چندان کاین ورق دفتر شود
ناز دارد رشتهٔ آشفتگیهای نیاز
زلف معشوق است کار من اگر ابتر شود
محوگردیدن سراپای مرا آیینهکرد
چون نگه درحیرت افتد عالم دیگر شود
تا دهد هر ذره من عرض حسرتنامهای
این کف خاکی که دارم کاش مشتی پر شود