غزل شمارهٔ ۱۵۳۷

خواهش از ضبط نفس‌ گر قدمی پیش شود

ساغر همت جم ‌کاسهٔ درویش شود

هرکه قدر پس زانو نشناسد چون اشک

پایمال قدم هرزه‌دو خویش شود

می‌کشد خون امید از دل حسرت‌کش ما

سینهٔ هر که ز تیغ ستمی ریش شود

لذت وصل تو از کام تمنا نرود

هر سر مو به تنم‌ گر به مثل نیش شود