غزل شمارهٔ ۱۵۴۰

غرور ناز تو تهمت‌کش ادا نشود

به هیچ رنگ‌، می جامت آشنا نشود

طرف اگر همه شوق است ننگ یکتایی‌ست

شکستم آینه تا جلوه بی‌صفا نشود

به گلشنی ‌که شهیدان شوق بیدادند

جفاست بر گل زخمی که خون‌بها نشود

به راستی قدمی‌ گر زنی چو تیر نگاه

به هر نشان‌که توجه‌کنی خطا نشود