غزل شمارهٔ ۱۵۴۲

می و نغمه مسلم حوصله‌ای که قدح‌کش گردش سر نشود

بحل است سبکسری آنقدرت‌ که دماغ ‌جنون‌زده‌تر نشود

اگر اهل قبول اثر نشوی به توقع سود و زیان ندوی

دل مرده به فیض نفس نرسد گل شمع دچار سحر نشود

زتعین خواجه و خودسری‌اش نکشی به طویلهٔ گه خری‌اش

چه شود تک و تاز گداگریش که محبت حاصل زر نشود

ز ترانهٔ اطلس و صوف هوس نشوی به در افکن راز نفس

تن برهنه‌پوشش حال تو بس که لباس غنا جل خر نشود