غزل شمارهٔ ۱۵۵۸

آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود

چون به هم جوشد غبار این و آن دل می‌شود

جرم خودداری‌ست از بزم تو دور افتادنم

قطره چون فال‌گهر زد باب ساحل می‌شود

دشت‌امکان‌یکقلم‌وحشت‌کمین‌بیخودی‌ست‌

گر کسی از خود رود هر ذره محمل می‌شود

قوّت پرواز در آسایش بال و پر است

هرقدر خاموش باشی ناله‌کامل می‌شود