غزل شمارهٔ ۱۵۵۹

جزو موزون اعتدال جوهر کل می‌شود

چون شود مینا صدای‌ کوه قلقل می‌شود

جام الفت بسکه بر طاق نزاکت چیده‌اند

دور لطف از باد برگشتن تغافل می‌شود

درخور رفع تعلق عیش خرمن ‌کن‌ که شمع

خار پا چندان‌ که می‌آرد برون‌ گل می‌شود

عجز طاقت ‌کرد ما را محرم امداد غیب

اختیار آنجا که درماند توکل می‌شود