غزل شمارهٔ ۱۵۶۵

هر کجا شمع تماشای تو روشن می‌شود

از زمین تا آسمان آیینه خرمن می‌شود

ما ضعیفان لغزشی داریم اگررفتار نیست

سایه را از پا فتادن پای رفتن می‌شود

موج گوهر با همه شوخی ندارد اضطراب

سعی چون بی‌مقصد افتد آرمیدن می‌شود

بسکه غفلت درکمین انقلاب آگهی‌ست

تاکسی چشمی‌کند بیدار خفتن می‌شود