غزل شمارهٔ ۱۵۷۶

دل چو شد روشن جهان هم مشرب او می‌شود

شش جهت در خانه‌ٔ آیینه یک‌رو می‌شود

جوهر اخلاق نقصان می‌کشد از انفعال

برگ گر هر گه در آب افتاد کم‌بو می‌شود

هرچه‌ گفتیم از حیا دادیم بر باد عرق

حرف ما بیحاصلان سبز از لب جو می‌شود

درکمین هر وقاری خفتی خوابیده است

سنگ این کهسار-‌آخر بی‌ترازو می‌شود