غزل شمارهٔ ۱۷۴۱

به کوی عشق تو من نامدم که بازروم

چگونه قبله گذارم چو در نماز روم

بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب

به سوی ظلمت از آن شمع صدطراز روم

کدام عقل روا بیند این که من تشنه

به غیر حضرت آن بحر بی‌نیاز روم

براق عشق گزیدم که تا به دور ابد

به سوی طره هندو به ترک تاز روم