غزل شمارهٔ ۱۵۸۸

دل صبرآزما کمتر ز دار و گیر فرساید

چو آن سنگی ‌که زیر کوه باشد دیر فرساید

گداز سعی کامل نیست بی ایجاد تعمیری

طلا در جلوه آرد هر قدر اکسیر فرساید

به قدر صیقل از آیینهٔ ما می‌دمد کاهش

تحیر نقش دیواری ‌که از تعمیر فرساید

شکست کار مظروف از شکست ظرف می‌جوشد

زبان و لب بهم ساییم تا تقریر فرساید