غزل شمارهٔ ۱۵۹۱

چه شمع امشب در این محفل چمن‌پرداز می‌آید

که آواز پر پروانه هم گلباز می‌اید

نسیمی‌گویی ازگلزار الفت باز می‌آید

که مشت خاک من چون چشم در پرواز می‌آید

من و نظاره حسنی‌که از بیگانه‌خوییها

در آغوش است و دور از یک نگاه انداز می‌آید

ز پش‌آهنگی قانون حسرتها چه می‌پرسی

شکست از هرچه باشد از دل‌ام آواز می‌آید