غزل شمارهٔ ۱۵۹۶

جنونی با دل گمگشته از کو‌ی تو می‌آید

دماغ من پریشان است یا بوی تو می‌آید

رم طرز نگاهت عالم ناز دگر دارد

خیال‌ست اینکه‌در اندیشه‌آهوی‌تو می‌آید

ندانم دل‌ کجا می‌نالد از درد گرفتاری

صدای چینی از چین گیسوی تو می آید

زغیرت جای مینای تغافل تنگ می‌گردد

اشارت‌گر به سیر طاق ابروی تو می‌آید