غزل شمارهٔ ۱۶۱۲

صبحی به‌گوش عبرتم از دل صدا رسید

کای بیخبربه ما نرسید آنکه وارسید

دریاست قطره‌ای که به دریا رسیده است

جز ما کسی دگر نتواند به ما رسید

سعی نفس ز دل سر مویی نرفت پیش

جایی‌ که کس نمی‌رسد این نارسا رسید

مزد فسردنی‌که به خاکم قدم زند

یاد قدت به سیر بهارم عصا رسید