غزل شمارهٔ ۱۶۱۵

در غمت آخر به جایی‌کار بیدادم رسید

کز تپیدن سرمه شد هرکس به فریادم رسید

مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت است

گوشمالی بود هر حرفی‌کز استادم رسید

سینه را ازتیر و، دل را نیست از زخم سنان

بی‌قدت آن آفتی کز سرو و شمشادم رسید

دامگاه شوق چون من صید محرومی نداشت

ناله‌واری هم نماند از من ‌که صیادم رسید